تولدی دوباره

                                 

غروب دل خستم تو طلوع نگاهت سحر شد

دلم از غم  بی کران تو قاب چشمایت شاد شد

هویت گمشده ام در کنار وجود گرمت پیدا شد

مرداب دلم با حضور سبز تو نهر زلال شد

فکر تاریکم با اندیشه ی تو روشن شد

خاک پست وجودم با همنشینی تو کوه شد

خزان دلم با قدم نهادن تو بهار شد

دنیای جهنم من با عشق تو فردوس شد

                                                                        علی ملکی

نظرات 1 + ارسال نظر
بیژن داوری پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 03:48 ب.ظ http://Bizhan.Net.Tc

پسر تو شعرم می نویسی ؟؟؟ آفنر !!!

اول یقه شعرتو می گیرم ! :
1- مصرع اول «دل خستم» رو دوبار تایپ کردی!
2 - ردیف شعرت «شد» حساب میشه پس باید به قافیه هم بپردازی و این رو باید تو شعرهای بعدیت بهتر ببینیم.
3- غزل معاصر میخوای بنویسی ؟خوب وزن مشخصی رو باید رعایت کنی ، ترانه هم از وزن نمی تونه رها بشه، فرق نمی کنن درهرحال باید وزن رو معلوم کنی و این هم با تمرین و نوشتن شعرهای بیشتر برات جا میافته

حالا که یقه شعرتو محکم چسبیدم ماچش می کنم :
1- ترکیب های امیدوارکننده ی تو شعرت مثل «وجود گرم» یا «حضور سبز» نشون دهنده اینه که استفاده از زبان برای شعر رو مدنظر داری.
2- از لحاظ مضمون شعری، یکپارچگی خاصی در شعرت قابل ملاحظه ست که نشونۀ استحکام فکری نویسنده اونه. به طور روشن تر منظور اینه که تو مشخص کردی که نیاز و عجز و هرچیز شبیه به اونی با وجود یک «تو» و چیزهایی که اون با خودش میاره روبه راه میشه!
3- از همه چیز که بگذریم اگر واقعا این جزو نخستین نوشته هاته فوق العاده س و بی نهایت امیدوار کننده.

منتظر نوشته های بعدیت هستم.خوب میدونی که باید خبرم کنی فقط!!! شاد باشی علی جان.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد